محمد خزائلى
295
شرح بوستان ( فارسى )
گرت بيخ اخلاص ( 1 ) در بوم نيست ، * ازين در كسى چون تو محروم نيست هر آن كافكند تخم بر روى سنگ ، * جوى وقت دخلش نيايد به چنگ منه آبروى ريا را محل * كه اين آب در زير دارد و حل ( 2 ) چو در خفيه ( 3 ) بد باشى و خاكسار ، * چه سود آب ناموس بر روى كار ؟ به روى و ريا خرقه سهل است دوخت ، * گرش با خدا در توانى فروخت چه دانند مردم كه در جامه كيست ؟ * نويسنده داند كه در نامه چيست چه وزن آورد جايى انبان باد ( 4 ) ؟ * كه ميزان عدل است و ديوان داد مرائى ( 5 ) كه چندين ورع مينمود ، * بديدند و هيچش در انبان نبود كنند ابره ( 6 ) پاكيزهتر ز آستر ، * كه آن در حجاب است و اين در نظر بزرگان فراغ ( 7 ) از نظر داشتند ، * از آن ، پرنيان آستر داشتند ور آوازه خواهى در اقليم فاش ( 8 ) ، * برون حله كن گو درون حشو ( 9 ) باش به بازى نگفت اين سخن با يزيد : * كه از منكر ( 10 ) ايمنترم كز مريد . . . . . . . . . .